تبليغاتX
كهف الشهدا ***صياد دلها***
در بارگه جلالت ای عذر پذیر

دریاب که من آمده ام خوار و ذلیل

از تو همه رحمت است و از من همه تقصیر

من هیچ نیم همه تو یی دستم گیر

============================

سلام بر همه عاشقان خدا یا بهتره بگم سلام به همه

بنده های خدا که خدا عاشق بنده هاشه

این حقیر سرتا پا تقصیر مرهون لطف و رحمت ایزد منان گشته

و دعوت شده ام تابه حریم دوست کعبه عشق بروم و در آنجا

عاجزانه زانو بزنم و زمزمه کنم

بر چهره ندارم ز مسلمانی رنگ

بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ

آن رو سیهم که باشد از بودن من

دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ

و از خدا بخوام تا پاکم نکرده برم نگردونه همونجا سر به نیستم کنه

پس ای دوستان ای یاران  این پست قبل از سفر به خانه خدا

در وبلاگ مزین به نام مبارک شهداست را قرار میدهم تا از تمام

دوستان حلالیت بطلبم و عاجزانه بگم که محتاج دعاتونم اگراز

بنده حقیر نقصانی دیدید مارا حلال کنید

ضمنا بنده دعاگویی تک تک سروران گرامی و دوستان عزیز هستم و از بی بی دو عالم میخوام که انشاالله هممون عاقبت به خیر بشیم

پس به امید دیدار مجدد شما سروران عزیز

ما را شده است دین و آئین همه عشق

بستر همه محنت است و بالین همه عشق

سبحان الله رخی وچندین همه حسن

انا لله دلی و چندین همه عشق

 

یا حق علی مولا...ژانل التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 0:41 |
 

بسم الرب الشهدا

بنويسيد دگر به روي سنگ لحدم

من فقط عشق حسين ابن علي را بلدم

ننويسيد ناكام شده به عالمين

بنويسيد كه طپش طپش هاي دلم گفته حسين

ننويسيد كه پرپر شده همچون گل ياس

بنويسيد شده مست و خراب عباس

ننويسيد كه از روز ازل مذهبي ام

بنويسيد كه تا روز ابد زينبيم

ننويسيد كه مست از قدح ساغريم

بنويسيد كه همواره علي اكبريم

ننويسيد كه جان داد دگر بر سر دوست

بنويسيد كه مجنون علي اصغر اوست

ننويسيد كه گنه پرده مهتابش شد

بنويسيد كه سينه زن اربابش شد

ننويسيد ندارد به جهان خانه وجا

بنويسيد ماواش شده كرببلا

ننويسيد كه او نوكر بد عهدي بود

بنويسيد كه او منتظر مهدي بود

يا ابا صالح المهدي ادركني


اللهم عجل لوليك الفرج

 

گر حكم شود كه مست گيرند*

در شهر هر آنكه هست گيرند*    يا حق هو مددي...ژانل التماس دعا


 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 23:10 |
بي شك بيشتر ماها تو كوچه اي كه به نام يه پرستو نام گذاري شده زندگي ميكنيم يا حداقل يكي از كوچه هاي خاك نشسته محلمون به نام يكيشون است پس به يادشون مينويسم:

بسم الرب شهدا

 

  • گاه مي آمد از سمت كوچه
  • با كتابي كه زير بغل داشت
  • او كه يك خانه از مهرباني
  • در دل پاك اهل محل داشت
  • راستي از همان روز اول
  • دوست من پريدن بلد بود
  • مثل يك شعر .خوب و صميمي
  • مثل يك قصه مستند بود
  • درس او بود يك چيز ديگر
  • غير جبر و علوم و رياضي
  • بر لبش بود فعل شكفتن
  • حال او بود بهتر ز ماضي
  • خوب فهميده بودند مردم
  • او در آئينه ها خانه اي داشت
  • دفتري از الفباي پرواز
  • در دل تنگ پروانه اي داشت
  • گرچه در كوچه مان نيست ديگر
  • سايه اش در دل كوچه جاري است
  • در  زمستان سوزان هر سال
  • كوچه با خاطراتش بهاري است
  •  
  • عكس او را كه مي بينم  انگار
  • مي كشم سخت از خود خجالت
  • اي پرنده ، پرنده،پرنده،
  • كاشكي مال من بود بالت
  • باز پايان شعر من آمد
  • آي غمها چه بي انتهاييد
  • خسته ام ديگر از اين جدايي
  • عاشقان شهيدم كجائيد...؟

يا حق هو مددي...ژانل          كوچه هاي دلتون خاكي نباشه التماس دعا

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 18:30 |

 

  • چفيه ات رنگين كمان بود
  • سنگرت در آسمان بود
  • قلب تو از بچه هاي
  • كوچه باغ كهكشان بود
  • باغ بودي،سبز بودي
  • جنگل انبوه بودي
  • رود بودي،پاك و آبي
  • دشت بودي،كوه بودي
  • عطر باران مي تراوبد
  • از نگاه پر اميدت
  • چون تورا بوسيده بودند
  • همسفرهاي شهيدت
  • خاطراتت هست اينجا
  • مثل گلهاي بهاري
  • باز با مايي تو،اما
  • توي عكس يادگاري
  • دشت،بي تو بي پرستوست
  • ابر مي گويد برايت
  • توي گوش جبهه اما
  • باز مي پيچدصدايت

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 19:34 |

 

  • نشستن
  • بر پاي ايستادن است و ايستادنش پرواز
  • گردن كه مي كشد
  • آن سوي انحناي زمين
  • نخجير را مي شناسد
  • سواره به خواب مي رود تاتار آسمان ها
  • و سواره كه مي رود به ديدار يار
  • دريچه هاي ستاره گشوده مي شود
  • جز آفتاب
  • حجله زفافش را دايه اي نيست
  • فرزند اندك مي زايد
  • تا گوهر آزاديش را
  • كميابي
  • رونق ابدي باشد
  • وچون مرگش فرا رسد
  • سقف پروازش را بالا و بالاتر مي برد
  • تازير مژگان سوگوار آفتاب
  • به خواب رود
  • در حرير شعله و دود خويش
  • از كدام مادر زائيده شدند
  • آنان كه شجاعت را بر تابيدند؟
  • كه به جاي عربده
  • لبخند چاشني تسليم كردند
  • تا يكبار سرنگون نشوند
  • ير منجوق هاي پوزار ستم؟
  • بر زمين پر مي كشند چون عقاب گرفتار
  • و چنگال ومنقار
  • به خاك و فولاد
  • خونين مي سازند
  • و آن زمان آرام مي شوند
  • كه از ثقل جان
  • سبك شده باشند
  • بلندا را مي خواهد و به مغاكش فرو كشند
  • هرزه اي
  • پيشواز قهقهه مي خواند
  • بلندترين نردبا را
  • براي رسيدنت به آسمان تدارك ديده ايم شاهد
  • و به آخرين كنگره برج كه مي رسند
  • در آفتاب مي سوزند
  • ودر گورستان پر شكوه شعله خويش
  • به خواب ابد مي روند
  •  
+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 13:48 |

 

    ميلاد پر مهر بانوي مهر بر همگان  مبارك باد

 

مجنون تو كوه را ز صحرا نشناخت

                                              ديوانه ي عشق تو سر از پا نشناخت

هركس به تو ره يافت زخود گم گرديد

                                             آنكس كه تورا شناخت خود را نشناخت

========================================

اي ذات و صفات تو مبرا زعيوب

                                           يك نام ز اسما تو علام غيوب

رحم آر كه عمر و طاقتم رفت به باد

                                           نه نوح بود نام مرا نه ايوب

========================================

عصيان خلائق ارچه صحرا صحراست

                                                   در پيش عنايت تو يك برگ گياهست

هرچند گناه ماست كشتي كشتي

                                                  غم نيست كه رحمت تو دريادرياست

========================================

دل كيست كه گويم از براي غم توست

                                             يا آنكه حريم تن سراي غم توست

لطفيست كه ميكند غمت با دل من

                                             ورنه دل سنگ من چه جاي غم توست 

========================================

راه تو به هر روش كه پويند خوشست

                                              وصل تو به هر جهت كه جويند خوشست

روي تو به هر ديده كه بينند نكوست

                                              نام تو به هر زبان كه گويند خوشست

=========================================

تا مهر ابو تراب دمساز من است

حيدر به جهان همدم و همراز من است

اين هردو جگر گوشه دوبالند مرا

مشكن بالم كه وقت پرواز من است

 

 

 

 

 

                                   

+ نوشته شده توسط ژانل janell در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:31 |
  • يك روز
  • در دشت صبگاهي پندارت
  • از جاده اي كه در نفس مه نهفته است
  • چون عاشقان عهد كن
  • با اسب سرخ خسته
  • در بامدادهاي بخار آلود
  • در عصرهاي خلوت باراني
  • پا تا به سر دو چشم درشت وسياه
  • تو گوش با طنين سم مركب مني
  • من
  • چون عاشقان عهد كن
  • با اسب پاي پنجره مي مانم
  • بر پنجه هاي نرم تو لب مي نهم به شوق
  • وآنگاه
  • همراه با تپيدن در دل مه پنهان
  •  
  • مي رانم
  • يك شب
  • خشمي سيه ز حوصله ها مي برد شكيب
  • خشم برادرنت شايد
  • وآنگاه در سكوت مه آلود گرد شهر
  • برقي و...ناله اي...
  • يك بامداد سرد وبخار آلود
  • آن دم كه پشت پنجره با چشم پر سرشك
  • دشت بزرگ خالي را مي پايي
  • با زين وبرگ كج شده اسب نجيب من
  • با شيهه اي كه ناله من درطنين اوست
  • تا آشيان چشم تو مي آيد
  • ز اندوه مرگ تلخ من آشفته يال ودم
  • گردن به ميل پنجره مي سايد.......

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 14:13 |
+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 16:4 |

عذراي من

به آسمان بنگر

تا عيساهاي آبي بزايي

تا شعرهاي مرا

در اين طويله مجلل عطر آگين

عذراي روزگار روسپي

زكرياي فرزند دوردست نزاده ي خويش

طويله را به كاخ امپراتوران ديوانه متصل مكن

معجزه را در مجري هاي زرين

قديسان هم باور نخواهد كرد

آوازي كه در كوچه هاي ناصره سرگردان است

تنها به گوش سالومه خواهد رسيد

كه خون بهاي رقص در كمر مرده خود را

گلويي دريده و سري خون آلود در تشت طلا مي طلبد

به پيشگاه مادر خود

و فاسق ديوانه ترش

اينك؛اباليسگان

به آرايشش سرگرمند و پچ پچه مي كنند

مي ارزد

دو خون جوشان عاشق

نوش روسپيان و فاسقان

تا

به بوي خون تازه ي جفت

گرسنگي را فداي رستگاري كنند در طويله مقدس

بردگان ساده دل هرودوس

عذراي من
 
به آسمان مي نگري؟

اينك به زمين!و پلك ها را فرود آر

امشب در اين آپارتمان بسته به تهران دود آلود

عياهاي سيه چرده

از چشم هاي زلال تو زاده خواهند شد

تا روح خسته ام اين روسپي حيران

به دنبال آن ها قطار شوند در ويرانه هاي فردا

وزكرياي بي سروگردن را سيلي كنند

وتو همچنان هرروز

پاك باز آيي

معجزه را

باور خواهند كرد بي چارگان!!!؟؟؟

+ نوشته شده توسط ژانل janell در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 13:37 |

 

 

با ز هم چفيه اورا برداشت


با خودش چيزي گفت


باز مانند دو غنچه.در اشك


گونه هايش بشكفت


بالش گل گلي زيبايش


باز دختر را ديد
وقتي او چفيه داداشش را


مثل گل مي بوييد...


دختر قصه ما خوابش برد


رفت تا باغ بهشت


باز با ساقه گل ؛بر تن برگ


جمله اي خوب نوشت:


اي كه در درس شهادت ؛ايمان


نمره تو شده بيست


فصل زيباي بهار آمده است


جايت اما خاليست...


باز پيچيد صداي پدرش:

دختر كوچك و ناز!


صبح شد؛ديدن داداش بس است


شده هنگام نماز...

دخترك پاشدوخنديد. ولي


دل او آنجا بود


دل او توي بهشتي سر سبز

با بسيجي ها بود!

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:26 |