تبليغاتX
كهف الشهدا ***صياد دلها***
شرمنده ام زبان گفتن دلیل این همه غفلت ودوری راندارم اینکه چرا تا این حد ناسپاس شدم که بعد از گذشت چند ماه به قکر به روزرسانی افتادم!!!شهدا شرمنده ام

 

تو کدوم کوهـی،که خورشید

ازتو دست تو می تابه

چشمه،چشمه،ابر ایثار

روی سینه،توخواب

تو کدوم خلیج سبزی

که عمیق اما زلال

مثل آینه پاک وروشن

مهربون مثل خیال

 

کاش ازاول می دونستم،که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری،برای درهای همیشه بسته

کاش ازاول میدونستم،که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته

 

تو به قصه ها شبیهی

ساده،اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم

وقتی میرسم به آخر

تو پلی،پل رسیدن

روی گردابه تردید

منو رد میکنی از رود

 

منو می بری به خورشید

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:57 |
شهدا از ياد ما رفته اند مگه نه....

واي بر ما و روزگار ما..................

 

به قول يکي از دوستانم ما عکس شهدارو داريم ولي درست عکس شهدا رفتار ميکنيم ...اي داد بي داد

 

چشمان روشن تورابستند و ندانستند

 

چراغ را به تاريکي بردند

 

اين

 

زيباترين کارشان بود  بي آنکه خود زيبا باشند

 

آنان که روز روشن

 

باچشمهاي بسته راه ميروند وگمان ميکنند

 

تنها گلهاي لگد کوب پشت سر ميگذارند

 

ونميدانند

 

خوشاکه نميدانند

 

که چاهسار تاريک پيش پاي آنهاست

 

واز تهي گاه چشم هاي کشته آنها

 

فراواني از نور بالا مي آيد

 

تا شبهاي سرد ميهن مارا

 

روشن کند

 

خوشا که انان نميدانند

 

ياحق التماس دعا

 


 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 20:26 |
در بارگه جلالت ای عذر پذیر

دریاب که من آمده ام خوار و ذلیل

از تو همه رحمت است و از من همه تقصیر

من هیچ نیم همه تو یی دستم گیر

============================

سلام بر همه عاشقان خدا یا بهتره بگم سلام به همه

بنده های خدا که خدا عاشق بنده هاشه

این حقیر سرتا پا تقصیر مرهون لطف و رحمت ایزد منان گشته

و دعوت شده ام تابه حریم دوست کعبه عشق بروم و در آنجا

عاجزانه زانو بزنم و زمزمه کنم

بر چهره ندارم ز مسلمانی رنگ

بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ

آن رو سیهم که باشد از بودن من

دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ

و از خدا بخوام تا پاکم نکرده برم نگردونه همونجا سر به نیستم کنه

پس ای دوستان ای یاران  این پست قبل از سفر به خانه خدا

در وبلاگ مزین به نام مبارک شهداست را قرار میدهم تا از تمام

دوستان حلالیت بطلبم و عاجزانه بگم که محتاج دعاتونم اگراز

بنده حقیر نقصانی دیدید مارا حلال کنید

ضمنا بنده دعاگویی تک تک سروران گرامی و دوستان عزیز هستم و از بی بی دو عالم میخوام که انشاالله هممون عاقبت به خیر بشیم

پس به امید دیدار مجدد شما سروران عزیز

ما را شده است دین و آئین همه عشق

بستر همه محنت است و بالین همه عشق

سبحان الله رخی وچندین همه حسن

انا لله دلی و چندین همه عشق

 

یا حق علی مولا...ژانل التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 0:41 |
 

بسم الرب الشهدا

بنويسيد دگر به روي سنگ لحدم

من فقط عشق حسين ابن علي را بلدم

ننويسيد ناكام شده به عالمين

بنويسيد كه طپش طپش هاي دلم گفته حسين

ننويسيد كه پرپر شده همچون گل ياس

بنويسيد شده مست و خراب عباس

ننويسيد كه از روز ازل مذهبي ام

بنويسيد كه تا روز ابد زينبيم

ننويسيد كه مست از قدح ساغريم

بنويسيد كه همواره علي اكبريم

ننويسيد كه جان داد دگر بر سر دوست

بنويسيد كه مجنون علي اصغر اوست

ننويسيد كه گنه پرده مهتابش شد

بنويسيد كه سينه زن اربابش شد

ننويسيد ندارد به جهان خانه وجا

بنويسيد ماواش شده كرببلا

ننويسيد كه او نوكر بد عهدي بود

بنويسيد كه او منتظر مهدي بود

يا ابا صالح المهدي ادركني


اللهم عجل لوليك الفرج

 

گر حكم شود كه مست گيرند*

در شهر هر آنكه هست گيرند*    يا حق هو مددي...ژانل التماس دعا


 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 23:10 |
بي شك بيشتر ماها تو كوچه اي كه به نام يه پرستو نام گذاري شده زندگي ميكنيم يا حداقل يكي از كوچه هاي خاك نشسته محلمون به نام يكيشون است پس به يادشون مينويسم:

بسم الرب شهدا

 

  • گاه مي آمد از سمت كوچه
  • با كتابي كه زير بغل داشت
  • او كه يك خانه از مهرباني
  • در دل پاك اهل محل داشت
  • راستي از همان روز اول
  • دوست من پريدن بلد بود
  • مثل يك شعر .خوب و صميمي
  • مثل يك قصه مستند بود
  • درس او بود يك چيز ديگر
  • غير جبر و علوم و رياضي
  • بر لبش بود فعل شكفتن
  • حال او بود بهتر ز ماضي
  • خوب فهميده بودند مردم
  • او در آئينه ها خانه اي داشت
  • دفتري از الفباي پرواز
  • در دل تنگ پروانه اي داشت
  • گرچه در كوچه مان نيست ديگر
  • سايه اش در دل كوچه جاري است
  • در  زمستان سوزان هر سال
  • كوچه با خاطراتش بهاري است
  •  
  • عكس او را كه مي بينم  انگار
  • مي كشم سخت از خود خجالت
  • اي پرنده ، پرنده،پرنده،
  • كاشكي مال من بود بالت
  • باز پايان شعر من آمد
  • آي غمها چه بي انتهاييد
  • خسته ام ديگر از اين جدايي
  • عاشقان شهيدم كجائيد...؟

يا حق هو مددي...ژانل          كوچه هاي دلتون خاكي نباشه التماس دعا

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 18:30 |

 

  • چفيه ات رنگين كمان بود
  • سنگرت در آسمان بود
  • قلب تو از بچه هاي
  • كوچه باغ كهكشان بود
  • باغ بودي،سبز بودي
  • جنگل انبوه بودي
  • رود بودي،پاك و آبي
  • دشت بودي،كوه بودي
  • عطر باران مي تراوبد
  • از نگاه پر اميدت
  • چون تورا بوسيده بودند
  • همسفرهاي شهيدت
  • خاطراتت هست اينجا
  • مثل گلهاي بهاري
  • باز با مايي تو،اما
  • توي عكس يادگاري
  • دشت،بي تو بي پرستوست
  • ابر مي گويد برايت
  • توي گوش جبهه اما
  • باز مي پيچدصدايت

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 19:34 |

 

  • نشستن
  • بر پاي ايستادن است و ايستادنش پرواز
  • گردن كه مي كشد
  • آن سوي انحناي زمين
  • نخجير را مي شناسد
  • سواره به خواب مي رود تاتار آسمان ها
  • و سواره كه مي رود به ديدار يار
  • دريچه هاي ستاره گشوده مي شود
  • جز آفتاب
  • حجله زفافش را دايه اي نيست
  • فرزند اندك مي زايد
  • تا گوهر آزاديش را
  • كميابي
  • رونق ابدي باشد
  • وچون مرگش فرا رسد
  • سقف پروازش را بالا و بالاتر مي برد
  • تازير مژگان سوگوار آفتاب
  • به خواب رود
  • در حرير شعله و دود خويش
  • از كدام مادر زائيده شدند
  • آنان كه شجاعت را بر تابيدند؟
  • كه به جاي عربده
  • لبخند چاشني تسليم كردند
  • تا يكبار سرنگون نشوند
  • ير منجوق هاي پوزار ستم؟
  • بر زمين پر مي كشند چون عقاب گرفتار
  • و چنگال ومنقار
  • به خاك و فولاد
  • خونين مي سازند
  • و آن زمان آرام مي شوند
  • كه از ثقل جان
  • سبك شده باشند
  • بلندا را مي خواهد و به مغاكش فرو كشند
  • هرزه اي
  • پيشواز قهقهه مي خواند
  • بلندترين نردبا را
  • براي رسيدنت به آسمان تدارك ديده ايم شاهد
  • و به آخرين كنگره برج كه مي رسند
  • در آفتاب مي سوزند
  • ودر گورستان پر شكوه شعله خويش
  • به خواب ابد مي روند
  •  
+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 13:48 |

 

    ميلاد پر مهر بانوي مهر بر همگان  مبارك باد

 

مجنون تو كوه را ز صحرا نشناخت

                                              ديوانه ي عشق تو سر از پا نشناخت

هركس به تو ره يافت زخود گم گرديد

                                             آنكس كه تورا شناخت خود را نشناخت

========================================

اي ذات و صفات تو مبرا زعيوب

                                           يك نام ز اسما تو علام غيوب

رحم آر كه عمر و طاقتم رفت به باد

                                           نه نوح بود نام مرا نه ايوب

========================================

عصيان خلائق ارچه صحرا صحراست

                                                   در پيش عنايت تو يك برگ گياهست

هرچند گناه ماست كشتي كشتي

                                                  غم نيست كه رحمت تو دريادرياست

========================================

دل كيست كه گويم از براي غم توست

                                             يا آنكه حريم تن سراي غم توست

لطفيست كه ميكند غمت با دل من

                                             ورنه دل سنگ من چه جاي غم توست 

========================================

راه تو به هر روش كه پويند خوشست

                                              وصل تو به هر جهت كه جويند خوشست

روي تو به هر ديده كه بينند نكوست

                                              نام تو به هر زبان كه گويند خوشست

=========================================

تا مهر ابو تراب دمساز من است

حيدر به جهان همدم و همراز من است

اين هردو جگر گوشه دوبالند مرا

مشكن بالم كه وقت پرواز من است

 

 

 

 

 

                                   

+ نوشته شده توسط ژانل janell در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:31 |
  • يك روز
  • در دشت صبگاهي پندارت
  • از جاده اي كه در نفس مه نهفته است
  • چون عاشقان عهد كن
  • با اسب سرخ خسته
  • در بامدادهاي بخار آلود
  • در عصرهاي خلوت باراني
  • پا تا به سر دو چشم درشت وسياه
  • تو گوش با طنين سم مركب مني
  • من
  • چون عاشقان عهد كن
  • با اسب پاي پنجره مي مانم
  • بر پنجه هاي نرم تو لب مي نهم به شوق
  • وآنگاه
  • همراه با تپيدن در دل مه پنهان
  •  
  • مي رانم
  • يك شب
  • خشمي سيه ز حوصله ها مي برد شكيب
  • خشم برادرنت شايد
  • وآنگاه در سكوت مه آلود گرد شهر
  • برقي و...ناله اي...
  • يك بامداد سرد وبخار آلود
  • آن دم كه پشت پنجره با چشم پر سرشك
  • دشت بزرگ خالي را مي پايي
  • با زين وبرگ كج شده اسب نجيب من
  • با شيهه اي كه ناله من درطنين اوست
  • تا آشيان چشم تو مي آيد
  • ز اندوه مرگ تلخ من آشفته يال ودم
  • گردن به ميل پنجره مي سايد.......

 

 

+ نوشته شده توسط ژانل janell در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 14:13 |
+ نوشته شده توسط ژانل janell در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 16:4 |